.....................



آهنگ تجربه امیر پدرام

دانلود



:: موضوعات مرتبط: دانلود اهنگ، ،

نوشته شده توسط hadiss در جمعه 18 مهر 1393

و ساعت 12:6


متن آهنگ تجربه امیر پدرام

دیگه بارون و احساسش واسم شبیه چیزی نیست من از گذشته فهمیدم که این حس بچه بازی نیست داری شبیه من میشی منم شکل تورو دارم داری درگیر عشق میشی منم تجربشو دارم

 

بهم گفتی که دلبستی داری وابسته تر میشی دیگه جداشدن سخته نمیتونی ازم رد شی من این احساسو میفهمم خودم درگیر این حسم من از حالم خبر دارم از احساس تو میترسم

میگی درگیر چشمامی منم درگیر چشماشم نمیتونی که عاشق شی نمیتونم که عاشق شم داری شبیه من میشی منم شکل تورو دارم تو باید رد بشی از من منم تجربشو دارم

  ♫♫♫

بهم گفتی که دلبستی داری وابسته تر میشی دیگه جداشدن سخته نمیتونی ازم رد شی من این احساسو میفهمم خودم درگیر این حسم من از حالم خبر دارم از احساس تو میترسم

میگی درگیر چشمامی منم درگیر چشماشم نمیتونی که عاشق شی نمیتونم که عاشق شم داری شبیه من میشی منم شکل تورو دارم تو باید رد بشی از من منم تجربشو دارم

 



:: موضوعات مرتبط: متن اهنگ، ،

نوشته شده توسط hadiss در جمعه 18 مهر 1393

و ساعت 12:5


زندگی شیرین


صدای بوق گاه و بی گاه ماشین های کناری بیش از پیش تمرکزمو بهم میریخت و افکارمو متشنج می کرد...

حس ترس و دلشوره باعث میشد تا سرد شدن تک تک سلول های بدنمو به خوبی حس کنم و حالمو بدتر می کرد...

و جر و بحثی که دیشب با سمیه داشتم میتونست سومین دلیل برای بد بودن حالم باشه...

دلیل بازخواست های سمیه دیر اومدنم به خونه و گرفتاری کاری بود اما ،اون فریادی که در نهایت از سر خشم تحویل عشق زندگیم دادم مسلما جواب این بازخواست ها نبود...

از سر ناراحتی دستی به صورتم کشیدم و چهره ی معصوم زنی در مقابل چشمام نقش بست که از ترس این فریاد زبونش بند اومده بود و لرزی همه ی وجودشو در بر گرفته بود.

مسلما سمیه نمیدونست که من تا دیر وقت مشغول این پروژه ی جدیدی ام که مدیر به من سپرده و بیشتر وقت منو متعلق به خودش کرده و از طرفی هم که حال سمیه خوب نبود و

ماه های اخر بارداری رو
پشت سر میگذاشت و همین باعث شده بود بیش از قبل حساس بشه و کمی بی توجهی از طرف من این اختلاف رو تو زندگی شیرینمون به وجود اورد

نگاهمو از عابرین پیاده گرفتم و به ثانیه شمار کنار چراغ قرمز دوختم...ثانیه شماری که نمیدونست هر ثانیه ش برای من بیش از یک ساعت میگذره.

ترافیک سنگینی رو پشت سر گذاشته بودم اما درست در فاصله ی کوتاهی از بیمارستان پشت این چراغ قرمز گیر کرده بودم...

طبق عادت همیشگی با انگشتم روی دنده ضرب گرفتم تا گذر زمان رو کمتر حس کنم

کار اشتباهی بود...اینکه امروز صبح خونه رو بدون خدافظی ترک کرده بودم اما این تنبیه کمی نیاز بود تا سمیه رو بیشتر متوجه کار اشتباهش بکنه اما قبل از تموم شدن وقت اداری

خواهرم مینا تماس گرفت و
اطلاع داد که سمیه به بیمارستان منتقل شده و باید خودمو زودتر برسونمو حالا...

فقط چند متر اون طرف تر بیمارستانی وجود داره که عشق زندگیم داره با مرگ دست و پنجه نرم میکنه و قراره برای اولین بار فرزندم با چشمهای نازش دنیا رو ببینه.

با عجله به سمت پذیرش رفتم و بی توجه به اطرافیانم و رعایت نوبت رو به زنی که پشت کامپیوتر نشسته بود و پاسخگوی مردم بود گفتم:

- سمیه فداکار...برا زایمان اوردنش...کجاست؟؟؟

کلماتی رو بر روی کیبورد روبروش تایپ کرد و خیره به مانتیور و خطاب به من گفت: اتاق عمل... طبقه ی دوم...سمت راست انتهای سالن...

و بدون هیچ تشکری از پذیرش دور شدم و پله های روبرو رو دوتا یکی با عجله یک نفس و بدون وقفه گذشتم و در نهایت نزدیکی اتاق عمل کنار مینا و مادرم که دست به دعا بودن توقف

کردم و پرسشگرانه
نگاهمو به مینا دوختم و منتظر جواب:

- محمد دکترش گفت به خاطر حمله ی عصبی اینجوری شده...زایمانش یه ماه زودتر از وقت تعیین شده اس...براش دعا کن...

دست راستمو روی سرم گذاشتم و تکیه ی جسمم به دیوار دادم که تحملش برای پاهام سخت بود و در دل هزاران بار خدارو صدا کردم که دوباره بهم لطف بی پایانشو نشون بده و

همسرو فرزندمو سالم
تحویلم بده و همین طور خودمو به خاطر این عصبانیت زود هنگام سرزنش کردم

از دیوار سر خوردمو و روی زمین نشستم و دستامو روی دو زانوم قرار دادم و سرمو روی دستام...

بعد از گذشت مدتی که برام مثال یک عمر بود در اتاق عمل باز شد و دکتربه همراه پرستار خارج شدند...

با عجله از رو زمین بلند شدم و خودمو به دکتر رسوندم و بدون اینکه حرفی بزنم دکتر جوابی که انتظارشو داشتم تحویلم داد:

- خوشبختانه عمل موفقیت امیز بود و مادر و دختر هر دو سالم هستن تبریک میگم.

و این پاسخ لبخند رو مهمون لبهای هر سه نفرمون کرد.

***********************
دست گل رز صورتی و گل مریمی که سمیه عاشقش بودو کمی در دستم جابجا کردم و با تردید دست راستمو برای در زدن بالا بردم و با کمی تعلل و با نفسی عمیق دو تقه به در زدم

و وارد اتاق شدم...


نگاهم ثابت بود به سمیه ای که شاد و خوشحال به همراه دخترکم روی تخت نیم خیز بود و متوجه ورود من به اتاق نبود

فقط برای لحظه ای به نبودشون فکر کردم و باعث شد تا اخمی مهمون پیشونیم بشه ولی سریع سرمو تکون دادم تا افکار منفی و ناراحت کننده رو در این لحظات شاد از خودم دور کنم

و به این فکر کردم که
بودن و شاد بودنشون برام دنیایی ارزش داشت...

اروم قدم برداشتم و خودمو به کنار تخت رسوندم و با تک سرفه ای اعلام حضور کردم:

- سلام

سمیه سرشو بالا اورد و نگاه خالی و سردشو به من دوخت و اون لبخند زیبا از رو لبهاش محو شد...

سکوت چند لحظه ای بینمون رو شکستم و اجازه ندادم بیش از این ادامه پیدا کنه:

- میدونم از دستم ناراحتی...اما قبول کن کار خودتم اشتباه بود...من درگیر طرح جدید شرکت بودم و سرم کمی شلوغ بود اما خب من و تو و این خانوم کوچولو به پول این پروژه نیاز

داشتیم عزیزم وگرنه تو این
شرایط سخت امکان نداشت قبولش کنم...

اما تو در موردم زود قضاوت کردی چون من در هر شرایطی ازتون غافل نشدم...

و نگاهمو به چشمای طوسی همسرم دوختم و منتظر یه عکس العمل در مقابل حرفهام...اما بازهم سکوت و نگاه خیره ی هر دومون به هم و هیچ یک قصد کوتاه اومدن نداشتیم که

ناگهان لبخندی دلنشین
صورت گرد و دوست داشتنی سمیه رو زیباتر از قبل کرد:

- خب اقاهه...منم میدونم کارم اشتباه بود و همون شب هم متوجه اشتباهم شدم ...گفتم حالا میای منت کشی...چیزی...یا التماس میکنی...یا نازمو میکشی...اما ای دل غافل...کو؟

نمیبینم؟؟؟


این لحن حرف زدن سمیه باعث شد تا لبخند پررنگی رو مهمون لبهام کنم و تحویلش بدم و زیر لب گفتم: وروجک

سمیه لبخندی زد و با همون لحن ادامه داد:

- باشه...اشکال نداره...این یه بارو بهت فرجه دادم

بعد به جلو خم شد و با حالت تهدید امیز و با تکون دادن انگشت اشاره ی خودش به سمت من ادامه داد:

- اما دفعه ی بعدی در کار نیست

و با همون چشمهای بی نظیرش به دخترکمون اشاره کرد و وگفت:

- اسم این خانوم خوشگله رو چی بزاریم که به مامانش رفته؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

بی توجه به شیطنت های سمیه سرمو خم کردم و با عشقی پدرانه زیباترین حس دنیا رو مهمون قلبم کردم و اولین بوسه رو به ارومی روی گونه ی کوچیک و بی نظیر دخترم زدم و این

طمع شیرین بوسه
تنها یک اسمو در ذهنم تداعی کرد و اونو به زبون اوردم:

- شیرین...چون بودنش شیرین ترین حس زندگی رو بهمون میده...



:: موضوعات مرتبط: مطلب ، ،

نوشته شده توسط hadiss در پنج شنبه 17 مهر 1393

و ساعت 20:40


یه سری حقایق

حاج آقا(قاضی): خودتونو کامل معرفی کنید…
- شوهر: کاظم! برو بچ بهم میگن کاظم لب شتری! دیلپم ردی! ۲۳ ساله!
- زن : نازیلا! لیسانس هنرهای تجسمی از دانشکده سیکتیروارد فرانسه! ۲۰ ساله!
– حاج آقا : چه جوری با هم آشنا شدید؟
- شوهر : عرضم به حضور  اَ نورت حاجی! ایشون مارو پسند کردن! مام دیدیم دختر خوبیه گرفتیمش!!!
- زن: حاج آقا می بینین چه بی چشمو روئه! حاج آقا تازه سابقه دارم هست!
- شوهر: حاجی چرت میگه! من فقط دو سال اوفتادم زندان اونم با بی گناهیه کامل!
– حاج آقا : جرمت چی بود؟
– شوهر : حاجی جرم که نمی شه بهش گفت! داش کوچیکم حرف گوش نمیکرد … مختوع النسلش کردم !
- زن : حاج آقا می بینین چقد بی احساسه !
- حاج آقا : خواهر من شما به چه دلیلی تقاضایه طلاق کردین ؟
- زن : حاج آقا ما الان درست ۳ ساله که ازدواج کردیم ولی این آقا اصلا عوض نشده!
- شوهر : دهه ! بابا بکش بیرون ! حاجی بده اصالتمو از دست ندادم ؟
- حاج آقا : خواهر من شما فقط به خاطر اینکه ایشون عوض نشده میخواین طلاق بگــــــــیرین؟
- زن : حاج آقا اولش فکر میکردم درست میشه ! گفتم آدمش میکنم ! مدرنش  میکنم ! حـاج آقا این شوهر من نمیفهمه تمدن چیه ! نمیدونه مدرنیسم چیه!
- شوهر : بابا! را به را گیر میده ! این کارو بکن ! این کارو نکن ! این لباسو بپـــوش !! اونو نپوش ! حاجی طاقت مام حدی داره !
- زن : حاج آقا به خدا منم تو فامیل آبرو دارم ! دوست دارم شوهرم شیک ترین لباسارو بپـوشه!
- شوهر : حاجی میخوایم بریم خونه اون بابای قالپاقش !!! گیر میده میگه  باید کروات بزنی ! به مولا آدم با کروات یبوست میگره ! نفسمون میات بالا  ولی پایین رفتنش با شابدوالعظیـــمه ! حاجی ما از بچگی عادت داشتیم دو سه  تا تکمه مون وا باشه !!
- حاج آقا : خواهر من حق با ایشونه !
- زن: حاج آقا بهش میگم تو خونه زیرشلواری نپوش ! یکی میاد زشته ! حد اقل شلوارک بپوش!
- شوهر : حاجی من اصن بدون زیرشلواری خوابم نمی بره ! بابا چاردیواری اختیاری ! راستش اینجا جاش نیست ولی بابای خدا بیامرزم میگفت :
- حاج آقا : خدا بیامرزتش !
- شوهر : خدا رفتگان شمارم بیامرزه ! میگفت : سعی کن تو زندگیت دو تا  چیز و ترک نکــنی !! یکی سیغار ! یکی زیرشلواری ! حاجی جونم برات بگه که  گیر داده خفن که سیغار نکش ! رفته برام پیپ خریته ! آخه خداییـــش این  سوسول بازیا به ما میات؟!!
- زن : حاج آقا شما نمیدونین من چقدر سعی کردم حرف زدن اینو درست کنم ! نشد که نشد !
- شوهر : حاجی رفته واسه من معلم خصوصی گرفته ! فارسی را درست صوبت کنیم  ! دیــــگه روم نمیشه جولو بچه محلا سرمو بلند کنم ! حاجی خسته مونده از  سر کار میام خونه به جای چایی واسه من کافی شاپ میاره ! درســته آخه ؟!  حاجی از وقتی گرفتمش ۳۰ کیلو کم کردم ! از بس که از این غذا تیتــیشـیا  داده به خورده ما!!! لازانتـیا و بیف استراگانورف و اسپاقرتی و از این آت  آشغالا. حاجی هرکی یه سلیقه ای داره ! خب منم عاشق آب سیرابی با کیک تیتاپم  !!!
- زن : حاج آقا یه روز نمی شه دعوا راه نندازه ! چند بار گرفتنش با وثیقه آزادش کردیم …
- شوهر : آره ! رو زنم تعصب دارم ! کسی نیگا چپ بهش بکنه ! خشتکشو پاپیون میکنـــــم !!!
– حاج آقا:خب شما که اینهمه با هم اختلاف فرهنگی و اقتصادی داشتین چرا با هــــــــم ازدواج کردین ؟
– زن : عاشقش بودم ! دیوونش بودم ! هنوزم هستم..



:: موضوعات مرتبط: مطلب ، ،

نوشته شده توسط hadiss در پنج شنبه 17 مهر 1393

و ساعت 20:5


نحس



در گرمای تابستان قدم زنان به طرفِ خونه میرفتم. این اولین باری هستش که با چشمی باز ، به بیرون میروم. با پرسو جو راه مغازه ها رو یاد گرفتم. خدایا شکرت. چشمی که دوباره بهم بخشیدی رو ازت ممنونم. انگاری مثل یه رویاست. انگاری تازه متولد شدم. دوست داشتم ببینم که با لطفت این کارو کردی. بعد هیفده سال شروع کردم به دیدن. این سوین روزی هست که میبینم. وارد خیابانی شدم. پر بود از آدم. از ماشین. از دود. از هرچی. همه رو با دقت نگاه میکردم. چشمم به پسری خورد. زل زده بود تو چشمم. نگاه عجیبی داشت. هیچی نفهمیدم. چرا اینطور بهم نگاه میکنه؟! با دلی پر راز از کنارش رد شدم. وارد کوچه ای شدم. خلوت بود. صدا های پایی شنیدم. ترسم از بین رفت. از تنهایی میترسم. مثل اون وقتای بی چشمیم. دوباره خدارو شکر کردم. با دلی پر قرص از کوچهه بیرون رفتم. وارد یه کوچه ی خلوت دیگه شدم. دوباره صداهای همان پا رو شنیدم. انگاری داشت دنبالم میکرد. وارد کوچه ای دیگه شدم. بعدهم صداهای همان پارو شنیدم. کوچه ی درازی بود. صداهای پا بهم نزدیک تر میشد. قدم هامو تند کردم ولی بعد پنج قدم افتادم. راه رفتن برام مشکله. نمیتونم خوب بدوم. به زور بلند شدم و میخواستم بروم که کسی دستم را گرفت. برگشتم. همان پسر بود. نمیدونم چه کارم دارد. باهام حرف زد.
-- تو...
در جوابش گفتم:
- من چی؟!
-- تورو میشناسم نه؟!
- نمیدونم. من که نمیشناسمت. پس اذیتم نکن.
بعد به راهم ادامه دادم که دوباره دستمو گرفتو برگردوند. درباره ی هوای نفس پسر ها زیاد شنیدم. میدونستم منظورش از این کارا چیه. برگشتمو نگاش کردم. یه نگاه خواصی. نتونستم طاقت بیارمو میخواستم برگردم که شنیدم گفت:
-- تو... تو... همون...
- آره. من همونم. من همون نابیناهِ هستم. چی میخوای؟! میخوای بدونی که چطوری حالا چشم دارم؟! میخوای بدونی که چطوری حالا میتونم نگاه کنم؟! دست وردار تورو خدا.
بعد برگشتمو به طرف خونه ام رفتم. بعد سه دقیقه رسیدمو رفتم تو. نزدیک های غروب بود و زهنم آزاد که صدای زنگ درو شنیدم. حالم گرفته شد. انگاری ترس داشتم. اونم برای اولین بار. رفتم درو زود باز کردم. پدرو مادرمم خونه بودن. تک فرزند پردو مادرمم. وقتی درو باز کردم  ، همون پسره رو جلوی در دیدم. خشکم زد. اخماش تو هم بود و بهم بد نگاه میکرد. تریسدم که پدرو مادرم الان بیانو اینو اینجا ببینن که زود درو داشتم میبستم ولی دستشو گذاشت رو درو زور زد. بعد پدرو مادرم اومدن پدرم یه حالی شد. عجیب. نمیدونستم که چه عاقبتی برام پیش میاد. پسر همونطوری که اخمی در چهره داشت ، گفت:
- آقای زرهی این رسمشه؟!
اسم پدرم زرهیه. ولی این از کجا میدونه. بابا مم مم میکرد. جا خورده بود. نمیدونم موضوع چی بود. چرا بابا اینقدر دستو پاشو گم کرده؟؟!
- آقای زرهی واقعا براتون متاسفم.
بابام: ببین... ببین پسر... من... خب من...
مادرم: چیشده کمال؟!
بابام: من...
همون پسره نذاشت دیگه پدرم ادامه ی حرفشو بزنه و گفت.
-- دستت درد نکنه. تا دیروز پسرت بودم. بهم میگفتی پسرم. ولی الان شدم پسرِ غریبه و صدام میکنی پسر؟!
اصلا نفهمیدم این پسره چی میگه. بابام اشک تو چشماش جمع شده بود. مادرم انگاری یه چیزایی فهمیده بود. ولی من چیزی متوجه نشدم. مادرم از پدرم ماجرارو پرسید که پدرم جواب نمیداد. بعد تو شروع کرد به سرو کله ی خودش  زدن. نمیفهمیدم چه خبره. بعد مادرم یه مانتو پوشیدو بلند شدو رفت بیرون و توی کوچه. همه دنبالش رفتی. توی خیابون میخواست رد بشه و بره اون ورِ خیابون که پدرم دستشو گرفتو به طرف خودش کشید. مادرم که خیلی عصبانی شده بود ، پدرمو هل دادو به طرف اون ور خیابون دوید. وای خدای من. خدایا چی شد؟! مادرم چرا دوید. چیجوری دیگه اینوراشو بگم؟! چی جوری بگم که مادرم غرق خون شده. چی جوری بگم؟! مادرمو رسوندیم بیمارسان که امیدی ندادن. بعد نیم ساعت مادرم دووم نیاورد و مرد. وقتی بعد از مراسم سوم رفتیم خونه ، نرسیده زنگ خونه مونو زدن. درو باز کردم. همون پسره بود. کنترولمو از دست دادمو سرش داد کشیدمو گفتم خیلی پسفدرتی. ازش خواستم که بهم بگه اون روز چه خبر شده بود. که بهم یه عکسیو نشون داد. یه عکس دختر بود. چشماش بسته بود. همه چی با این عکس برام روشن بود. پدرم یه زنِ دیگه هم داشته. پسر گفت:
-- اینو از کشوی پدرم پیدا کردم. مونده بودم که عکس کیه. وقتی تورو توی خیابون دیدم ، همه چیزو فهمیدم ولی باور نکردم. تا شب همونطوری بودم که بعد به سرم زدو اومدم اینجا. کاش تورو ندیده بودم. متاسفم بابت همه چیز. پدرم یا همون پدرت به منو مادرم گفت که تاجره. و سه ماه به سه ما نمیتونه خونه باشه. ولی ما نمیدونستیم که...
دیگه چیزی نگفت. بعد هم رفت. بعد چند روز یکی درِ خونه مونو زد. درو باز کردم. یه مرد سن بالا بود. یه طورایی هم قد بابام. ازش موضوعو پرسیدم که گفت:
-- وقتی که پدرتون داشتن از شرکت به خونه میومدا ، سوار موتورشون شدنو میخواستن بیان خونه. متاسفم. این خبر خیلی بده. الان پدرتون توی بیمارستانه. اون تصادف کرده. اگه میخواین میبرمتون پیشش.
گنگِ گنگ شده بودم ، چی داشت میگفت؟! پدرِ من ، تصادف ، بیمارستان؟! بعد هم شروع کردم به گریه کردن. بعد با اون مرد به بیمارستان رفتم. رفتم پشت شیشه ی آی سیو. حالم بد شد. به پدرم هزارتا دستگاه وصل کردن. بعد هفت ساعت پدرم حاش بد میشه. دکترا با شک و بقیه ی وسایل میریزن سرش. بعد نیم ساعت پدرمم از دست میره. بعد هفت پدرم به خونه رفتم. داشتم وسایلمو جمع میکردم تا برم خونه ی خالم اینا و تا همیشه با اونا زندگی کنم. خودشون گفتن که برم. ساکمو جمع کردم که صدای زنگو شندیم. نمی خواستم درو باز کنم ولی رفتمو درو باز کردم. همون پسره ی لعنتی بود. سزِ خاکِ پدرمم اومده بود. با همراه یه زنی که میگفت همسرِ پدرمه. البته همسرِ دوم. با نفرت بهش نگاه کردم که گفت:
-- ببخشید. میخواستم یه چیزی بگم.
کنارش زدمو با ساک رفتم بیرون. درو قفل کردمو رفتم به طرف خیابون. شاید نباید میرفتم. پسره گفت
-- مادرم میخواد ببنتت. میخواد کاری کنه که حالا تنها شدی ، یه برادرو یه مادر داشته باشی.
سرش داد زدمو گفتم:
- من یه مادر بیشتر نداشتم میفهمی. تو ازم گرفتی. تو. پدرمو ازم گرفتی... فقط تو. همه ای اینا تقصیر توئه تو. حالا تنهام بزار. به مادرتم بگو من نمیام. چون مادرمو ازدست دادم. دیگه کسی جای مادرو پدرِ اصلیم نمیشه.
به خیابون رسیدیم. میخواستم برم اونورِ خیابون ولی نشد. یعنی نزاشت. بعد گفت:
-- باید بیای خونه ی ما. بعد دستمو همونطوری که محکم گرفته بود ، داخل یه ماشینی نشوندو خودشم نشست. بعدم حرکت کرد. اینقدر تند که ترسیدم. سرش داد زدمو گفتم ولم کن ، ولی نه. اصلا حرف حالش نمیشد. درو باز کردمو تهدیدش کردم که میپرم پایینا ولی بازم حرف حالیش نشد . درو بستم که قفل کرد. ترس ورم داشت. بهش مشت میزدمو فحش میدادم ولی نه انگاری حالیش نمیشد. میدونستم میخواد چیکار کنه. میدونستم دارم میرم توی خونه ای که پر شده از کثافت بازی که دستمو گذاشتم روی فرمون. به حرف اومد. داد میزدو میگفت اینور و اونو نکن. بهم مشت زد که نفسم رفت هوا. داش بردو باز کردم و چشمم به یه چیزی خورد. چاقوی خیلی کوچیکی بود. بی معطلی بازش کردمو زدم تو سر شونه اش. دست رو دس راستش گذاشتو پاش همونطور روی فرمون بود. همونطوری که دستِ راستش داشت میفتاد ، فرمونم همراش حرکت کردو راست شدو ماشین برگشت.
شاید دیگه این دختر نتونه آخرشو تموم کنه. من خودم براتون میگم. ماشین بر میگرده. بعد یک ساعتو سی دقیقه  هر دورو بیرون میارن. هردورو میبرن بیمارستان. بعد دو ساعت دخترِ میمیره ولی پسر همچنان توی کما میمونه. بعد سینزده روز بهوش میاد. با دستو پای شکسته. بعد پنج ماه خوب میشه و به زندگیش ادامه میده.



:: موضوعات مرتبط: مطلب ، ،

نوشته شده توسط hadiss در پنج شنبه 17 مهر 1393

و ساعت 20:4


 

دروغ نگو(حتي اگر مجبور بود ي) غيبت نكن (حتي اگر به تو بد كرده بود ) تهمت نزن (حتي اگر دشمن توبود)زياد حرف نزن (حتي اگر خيلي حرف داشتي)گريه نكن (حتي اگر دلت خيلي پر بود )فرياد نكش (مگر دخال يك بالش)با كسي صميمي نباش(حتي اگر خيلي دوسش داشته باشي)!!! اين يك نصيحت بود.



:: موضوعات مرتبط: مطلب ، ،

نوشته شده توسط hadiss در پنج شنبه 17 مهر 1393

و ساعت 12:33


به خاطر هیچکس

بخاطر هيچكس

ازم پرسيد به خاطره ك ي زنده هست ي؟ با اينكه دوست داشتم با تمام وجودم داد بزنم

 

"بخاطر تو "، بهش

گفتم

 

: "بخاطر هيچكس " پرسيد : پس به خاطره چ ي زنده هست ي؟ با اينكه دلم داد ميزد "به خاطر دله

تو

 

"، با يه بغز غمگين بهش گفتم "بخاطر هیچکس" ازش پرسيدم : تو بخاطر چ ي زنده هستي؟ در حالي كه

اشك تو چشمش جمع شده بود گفت

 

: بخاطر كسي كه بخاطر هيچ زندست.!



:: موضوعات مرتبط: مطلب ، ،

نوشته شده توسط hadiss در پنج شنبه 17 مهر 1393

و ساعت 12:31


اگه تيپ ب زنيم، ميگن با كي قرار داري؟ اگه لباساي معمولي بپوشيمع ميگن تو اصلا سليقه نداري!

اگه دير بريم خونه ميگن كدوم گوري بودي؟ اگه زود بريم خونه ميگن چه غلطي كردي زود اومدي؟!! اگهزياد بگيم دوست دارم، ميگن باز چه نقشه اي تو سرته؟! اگه نگيم دوست دارم، م يگن پاي ك سه ديگهاي وسطه؟! اگه زياد بهشون زنگ بزنيم، ميگن اعتماد نداري؟ ! اگه يه مدت زنگ نزنيم، ميگن مثلاينكه سرت خيلي شلوغه! اگه تو خونه زياد بخنديم، ميگن ديوونه شدي؟ اگه نخنديم، ميگن چه مرگتهلندهور!! اگه شام بخوايم، ميگن همه اش به فكر شمكه . اگع شام نخو ايم، ميگن زليل مرده معلومنيست شام با كي كوفت كرده!! اگه... اگه... اگه... ولي هرچي ميخوان بزار بگن.



:: موضوعات مرتبط: مطلب ، ،

نوشته شده توسط hadiss در پنج شنبه 17 مهر 1393

و ساعت 12:29


چنین گفت زرتشت

اگه چشمت پرسيد، بگو نديدمش

 

... اگه گوشت پرسيد، بگو نشنيدمش ... اگه دستت لرزيد، بگو ماله

سرماست

 

... اگه پات سست شد، بگو ماله ضعفه ... ولي اگه دلت ريخت، به خودت دروغ نگو ....( چنين

گفت زرتشت

 

...)



:: موضوعات مرتبط: مطلب ، ،

نوشته شده توسط hadiss در پنج شنبه 17 مهر 1393

و ساعت 12:28


آهنگ زیر بارون رضا شیری و مهدی دارابی

دانلود



:: موضوعات مرتبط: دانلود اهنگ، ،

نوشته شده توسط hadiss در پنج شنبه 17 مهر 1393

و ساعت 11:51


متن آهنگ زیر بارون رضا شیری و مهدی دارابی

نیستی و غم توی خونست چشم من پی بهونست یه بهونه تا بباره چشم من عاشق گریه ی شبونست..

 

غم تو دلم هست رفتی آخر گلم از دست باز نا اُمیدم تورو با اون آخه دیدم زیر بارون

  ♫♫♫

داره بارون تو خیابون رد پاتو میپوشونه آه آره دوریت منو آروم میسوزونه

کی نمیدونه که دارم میشم از غمهدوریت من یه دیوونه.. غم تو دلم هست رفتی آخر گلم از دست باز نا اُمیدم تورو با اون آخه دیدم زیر بارون



:: موضوعات مرتبط: متن اهنگ، ،

نوشته شده توسط hadiss در پنج شنبه 17 مهر 1393

و ساعت 11:50


متن آهنگ لالایی گوگوش

لالایی ماه محکومم لالایی گل غمگین محرومم لالایی لالایی که هنوزم بی گناهی لالایی زندگی زندونه گاهی..

 

تو معصومی تو خوبی تو حریری نباید پشت دیوارا بمیری تو معصومی تو خوبی تو حریری نباید پشت دیوارا بمیری

  ♫♫♫

بخواب آروم داره بارون میگیره زمستون داره از کوچه ها میره چی شد که گمشدی تو این شب سرد کی هنگام شکفتن پَرپَرت کرد نمیخوام چشماتو ابری ببینم نمیخوام روزی به سوگت بشینم نمیخوام چشماتو ابری ببینم نمیخوام روزی به سوگت بشینم

لالایی غنچه پونه لالایی بدون که شب نمیمونه لالایی لالایی هر غمی که خوندنی نیست همه دردای ما که گفتنی نیست لالایی هر غمی که خوندنی نیست همه دردای ما که گفتنی نیست

همه دردای ما..



:: موضوعات مرتبط: متن اهنگ، ،

نوشته شده توسط hadiss در پنج شنبه 17 مهر 1393

و ساعت 11:49


آهنگ لالایی گوگوش

دانلود



:: موضوعات مرتبط: دانلود اهنگ، ،

نوشته شده توسط hadiss در پنج شنبه 17 مهر 1393

و ساعت 11:49


آهنگ خدا جز تو کی میدونه محسن یاحقی

دانلود



:: موضوعات مرتبط: دانلود اهنگ، ،

نوشته شده توسط hadiss در پنج شنبه 17 مهر 1393

و ساعت 11:47


متن آهنگ خدا جز تو کی میدونه محسن یاحقی

خدا جز تو کی میدونه من داغونم اون آروم نیست از اینجا هیچی جز دوری نمیبینم معلوم نیست اونم دلواپسه شاید امیدواره به من هنوز یا شاید صبر براش سخت نیست تا من پیداش کنم یه روز تا من پیداش کنم یه روز..

 

  ♫♫♫

شاید هنوز منتظره تا من به دادش برسم خدا به جونش قسم فقط براش دلواپسم آخه هنوز به فکرشم شاید اونم فکره منه فراموشم نکرده و نتونسته دل بکنه خدا جز تو کی میدونه چیه قسمت چیه تقدیر کمک کن قصه ی ما هم یکم پیدا کنه تغییر بفهمم راحته بی من برام بی خبری سخته بگو بی من اون هرجا هست به یادم نیستو خوشبخته به یادم نیستو خوشبخته..

  ♫♫♫

ولی شاید منتظره تا من به دادش برسم خدا به جونش قسم فقط براش دلواپسم آخه هنوز به فکرشم شاید اونم فکره منه فراموشم نکرده و نتونسته دل بکنه

شاید هنوز منتظره تا من به دادش برسم خدا به جونش قسم فقط براش دلواپسم آخه هنوز به فکرشم شاید اونم فکره منه فراموشم نکرده و نتونسته دل بکنه



:: موضوعات مرتبط: متن اهنگ، ،

نوشته شده توسط hadiss در پنج شنبه 17 مهر 1393

و ساعت 11:45


آهنگ یوسف محسن چاوشی

دانلود



:: موضوعات مرتبط: دانلود اهنگ، ،

نوشته شده توسط hadiss در چهار شنبه 16 مهر 1393

و ساعت 15:17


متن آهنگ یوسف محسن چاوشی

  ♫♫♫

افسوس بود و جز افسوس چیزی به شب نمی تابید هرچشمه ای که می خشکید از چشم ما می افتاد از روزگار دلگیرم ای کاش رنج آخر داشت یوسف اگه برادر داشت کی توی چاه می افتاد دل چشمه بود و می جوشید وقتی خدا واسه ی مردم هر روز یک کوزه رو میشکست از تیکه هاش دل می ساخت از تیکه تیکه ی قلبم هی کوزه ساخت اما حیف هی هرشب واسه من ِ تنها از خون و خاک گِل می ساخت

 

بکار و بچین بچین و ببخش زمین خدا برای همست ببین و نترس نترس و بگو خدای تا ابد خدای همست

  ♫♫♫

تا چشم کار می کرد و تا اعتماد می کردم چشمم به هرچی که می دید بی اعتماد تر می شد معجون دردمندی از سردرد و دردسر بودم با هر مسکن ِ تازه دردم زیادتر می شد خشکیده تر شدم ای ماه عکست توی کدوم چشمست اینجا که هرچی می بینم دالون ِ تنگ و تاریکه..

  ♫♫♫

اینجا که هرچی می گردم راهی به سرپناهی نیست روح بزرگ من دیدی دنیا چقدر کوچیکه..

بکار و بچین بچین و ببخش زمین خدا برای همست ببین و نترس نترس و بگو خدای تا ابد خدای همست

بکار و بچین بچین و ببخش زمین خدا برای همست ببین و نترس نترس و بگو خدای تا ابد خدای همست..



:: موضوعات مرتبط: متن اهنگ، ،

نوشته شده توسط hadiss در چهار شنبه 16 مهر 1393

و ساعت 15:17


متن آهنگ تمومش کن از مسعود فرد

از اون روزای احساسی چی شد حالا بگو سهمم

داری میری از این خونه دلیلشو نمی فهمم

یه چند وقته که تو از من ، داری فاصله میگیری

 

تمومش کن برو عشقم ، چرا هی بونه میگیری

برو اما نگو بازم از اون حرفای احساسی

هنوز خیلی واست زوده ، تو این احساسو بشناسی

♫♫♫

تو این حالمو میدونی تو این احساسو میفهمی

ولی میری تو از پیشم ،از بس قد و بی رحمی

دارم میمیرم این روزا

از این احساس بی تابی

تو حال منو میبینی

ولی به روت نمیاری



:: موضوعات مرتبط: متن اهنگ، ،

نوشته شده توسط hadiss در چهار شنبه 16 مهر 1393

و ساعت 15:16


متن آهنگ کلنجار محسن چاوشی

کمد پر از لباس تو میز پر از عکس توئه هنوز تو اتاقمون میپلکن نشونه هات وقتی که توی خلوتت منو مرور میکنی یه قطره اشک ممکنه بشینه روی گونه هات میپرم از خواب شبو لباسمو تن میکنم چراغو روشن میکنم خونه رو پرسه میزنم تا خود صبح با خودم همش کلنجار میرم تا بلکه خوابم نبره نیای به خواب دیدنم سعی نمیکنم تورو مجاب اون نادان کنم از کجا معلوم که سرت از این شلوغ تر نشه از کجا معلوم دل تو یه روز برام تنگ شه و یجور بخوای بیای پیشم که هیشکی با خبر نشه..

 

  ♫♫♫

اینکه دوستم نداشتی برام اهمیت نداشت فقط دلم میخواست یه روز تموم بشن بهونه هات دلت که پر زد واسه من به در که چشم دوختی بال ِ شکسته ی منو بدوز روی شونه هات برام مهم نیست که دیگه صدای قلبم چی میگه تو آخرش توجهی به خواهشم نمیکنی فقط یکم کلافه ام یکم به هم ریخته ام اما مهم نیست که دیگه نوازشم نمیکنی

سعی نمیکنم تورو مجاب اون نادان کنم از کجا معلوم که سرت از این شلوغ تر نشه از کجا معلوم دل تو یه روز برام تنگ شه و یجور بخوای بیای پیشم که هیشکی با خبر نشه..



:: موضوعات مرتبط: متن اهنگ، ،

نوشته شده توسط hadiss در چهار شنبه 16 مهر 1393

و ساعت 15:15


آهنگ رهایی علی لهراسبی

دانلود



:: موضوعات مرتبط: دانلود اهنگ، ،

نوشته شده توسط hadiss در چهار شنبه 16 مهر 1393

و ساعت 15:13


متن آهنگ رهایی علی لهراسبی

تو دلواپسی چشات اشکیه نمیشه بگی دلیلش چیه خستگیارو از این خسته بگیر چی میدونی از غم تو دل تنگ ِ عقاب اسیر که از دور باید نگاهت کنه گریه کنه دل ِ سیر

 

یه نگاه تو برام خاطره شده خاطر من جمعه به خدا دل منم معنی تو و عشقتو میفهمه تو اتاق خودمم فکر توئمو حالمو میدونی تو که میدونی فقط چی میکشه این عاشق زندونی زندونی..

  ♫♫♫

تو باعث شدی حواسم بره خودم حالم از خودم بدتره تا دلت از همچی با خبره بمیرم برات که هر ثانیه چشمای تو به دره هوا ابریه دل ِ تنگ تو اینهمه منتظره..

یه نگاه تو برام خاطره شده خاطر من جمعه به خدا دل منم معنی تو و عشقتو میفهمه تو اتاق خودمم فکر توئمو حالمو میدونی تو که میدونی چی میکشه این عاشق زندونی زندونی..



:: موضوعات مرتبط: متن اهنگ، ،

نوشته شده توسط hadiss در چهار شنبه 16 مهر 1393

و ساعت 15:13


آهنگ پاروی بی قایق محسن چاوشی

دانلود



:: موضوعات مرتبط: دانلود اهنگ، ،

نوشته شده توسط hadiss در چهار شنبه 16 مهر 1393

و ساعت 15:10


متن آهنگ یه خونه کوچیک محسن چاوشی

خیال میکردم برای پیشونیم یه خونه ی کوچیک رو شونه هات داری چه بی دلیل چه زود بهونه گیر شدی چقد دلیل واسه بهونه هات داری

 

آهای فرصت کم آهای راه زیاد یه عمر فاصله بود از تو به این آغوش بین منو تو هنوز یه ریز برف میاد به دیدنم که میای لباس گرم بپوش به دیدنم که میای برام گلاب بیار که مزه مزه کنم نفس کشیدن ِ تو برای تشنگیام یکم سراب بیار که باز دوره کنم خیال ِ دیدن تو…

♫♫♫

بخاطر تو دلم با اینکه زود شکست نه باز عاشق شد نه دوست پیدا کرد نه پای درد دل ِ هرکی رسید نشست نه سفره ی دلشو پیش ِ کسی وا کرد به دیدنم که میای برام ستاره بیار چراغ ِ اول این شبو تو روشن کن بازم اگه حرفام حوصلتو سر برد هنوز سحر نشده هوای رفتن کن

به دیدنم که میای برام گلاب بیار که مزه مزه کنم نفس کشیدن تو برای تشنگیام یکم سراب بیار که باز دوره کنم خیال دیدن تو…



:: موضوعات مرتبط: متن اهنگ، ،

نوشته شده توسط hadiss در چهار شنبه 16 مهر 1393

و ساعت 15:10


متن آهنگ پاروی بی قایق محسن چاوشی

دوتا چشمام دوتا سرباز مغرورن که مدت هاست از معشوقشون دورن دوتا سرباز که چندتا زن تنها توی دلشوره هاشون رخت میشورن دوتا دستام دوتا چاقوی بی دسته دوتا قفل بزرگ ِ دست و پا بسته دوتا پارو دوتا پاروی بی قایق دوتا کشتی با ده تا لنگره خسته..

 

گلو خلوت ترین پس کوچه ی بن بست سرم سرکش ترین فواره ی میدون یه فنجون قهوه تو غمگین ترین کافه یه عابر تو خیابونای سرگردون چشامو بستمو وا کردمو دیدم یکی از بال ِ بستم آسمون ساخته یکی دفتر شده افتاده رو سینم یکی از استخونام نردبون ساخته سرم چندتا کتاب ِ رنگ و رو رفته یه بالون با طناب ِ از گلو پاره به اعدامی که اُمیدش به دنیا نیست ولی دنیا براش جذابیت داره.. نه دنیا از سرم خیلی زیادی بود نه پیشونی نوشتم گود کن باشن بهر طبعی شکلک در نیاوردم فقط میخواستم شکل خودم باشم گلومو پاره کردم اما این مردم بهم گفتن که دیوونست ، عاشق نیست کسی باور نکرد این آدمه بی شکل به غیر از عشق با چیزی موافق نیست..



:: موضوعات مرتبط: متن اهنگ، ،

نوشته شده توسط hadiss در چهار شنبه 16 مهر 1393

و ساعت 15:9


ارسالی از طاهره



:: موضوعات مرتبط: ترول، ،

نوشته شده توسط hadiss در سه شنبه 15 مهر 1393

و ساعت 22:24


شیطان

ارالی از  پریسا

 

 



:: موضوعات مرتبط: ترول، ،

نوشته شده توسط hadiss در سه شنبه 15 مهر 1393

و ساعت 22:23


نویسنده

تا یه چند وقت دیگه  این دوستان که متن ارسالیشونو من به جاشون میزنم خودشون با اسم خودشون میزنن 


نوشته شده توسط hadiss در سه شنبه 15 مهر 1393

و ساعت 22:5


متن آهنگ فاصله از امین فیاض

متن اهنگ از پریسا

 

تو به فکر بازی کردن با دل این و اونی

♫♫♫

میگم عاشق شدی اما دروغه خودت میدونی

کاش منم مثل تو بودم بیخیال و بی صداقت

پا میذاشتم روی حرفام خالی از رسم رفاقت

 

کاش منم مثل تو آسون از کنارت میگذشتم

وقتی دل می کندم از تو تورو ساده میگرفتم

تو میخوای تموم چشما پی چشمای تو باشه

دل هرچی صاف و سادست توی دستای تو باشه

تو یه مغروری یه بی رحم

منو عمری بازی دادی

هرچی میخواستی همون شد تو دیگه منو نداری

بینمون فاصله انداخت راه بیراهه که ساختی

من مزاحم تو نیستم مطمئن باش دیگه آزادی

♫♫♫

حالا بی تو خیلی خستم شده کار بار من خواب

مرور یه خاطراتی که دلم رو کرده بی تاب

شبا از نبودن تو خوابای بدی میبینم

از ته قلبم میخوام که لحظه ای پیشت بشینم



:: موضوعات مرتبط: متن اهنگ، ،

نوشته شده توسط hadiss در سه شنبه 15 مهر 1393

و ساعت 22:3


متن آهنگ تورو نمیخوام از امین فیاض

متن ارسالی از پریسا

 

دیگه بریدم تورو نمیخوام برو

دیگه نمیخوام اون دل سنگ تورو

یادت با من تو چه کارای کردی

اصن دیگه نمیخوام ببینم تورو

 

نه دیگه تورو نمیخوام

دیگه با تو نمیام

هرچی بوده تمومه

دیگه پیشت نمیام

یادته عهدی بستی

ولی اونو شکستی

تو پای من نموندی

برو که خیلی پستی

♫♫♫

♫♫♫

صدای خستم حرفه دلمو میگه

طفلی دل من از همه بدی دیده

تو دیگه بیشتر اونو عذابش نده

حال دل من خیلی خیلی بده

نه دیگه تورو نمیخوام

دیگه با تو نمیام

هرچی بوده تمومه

دیگه پیشت نمیام

یادته عهدی بستی

ولی اونو شکستی

تو پای من نموندی

برو که خیلی پستی

ترانه سرا : امین فیاض



:: موضوعات مرتبط: متن اهنگ، ،

نوشته شده توسط hadiss در سه شنبه 15 مهر 1393

و ساعت 22:2


متن آهنگ ابی به نام ستاره های سربی

متن اهنگ از طاهره

 

ستاره های سربی فانوسکای خاموش

منو هجوم گریه از یاد تو فرامــــوش

 

تو بال و پر گرفتی به چیدن ستاره

دادی منو به خاک این غربت دوباره

دقیقه های بی تو پرنده های خستن

آیینه های خالی دروازه های بستن

♫♫♫

اگه نرفته بودی جاده پر از ترانه

کوچه پر از غزل بود به سوی تو روانه

اگه نرفته بودی گریه منو نمی برد

پرنده پر نمی سوخت آیینه چین نمی خورد

اگه نرفته بودی و اگه نرفته بودی …

♫♫♫

شبانه های بی تو یعنی حضور گریه

با من نبودن تو یعنی وفور گریه

از تو به آیینه گفتم از تو به شب رسیدم

نوشتمت رو گلبرگ تورو نفس کشیدم

از رفتن تو گفتم ستاره دربه در شد

شبنم به گریه افتاد پروانه شعله ور شد

♫♫♫

اگه نرفته بودی جاده پر از ترانه

کوچه پر از غزل بود به سوی تو روانه

اگه نرفته بودی گریه منو نمی برد

پرنده پر نمی سوخت آیینه چین نمی خورد

اگه نرفته بودی و اگه نرفته بودی …



:: موضوعات مرتبط: متن اهنگ، ،

نوشته شده توسط hadiss در سه شنبه 15 مهر 1393

و ساعت 21:58



.:: Powered By LOXBLOG.COM Copyright © 2009 by dar-aghosh-bad ::.
.:: Design By :
wWw.loxblog.Com ::.




به وبلاگ من خوش آمدید




مطلب
متن اهنگ
کد اهنگ
کتاب
تایپی
بیوگرافی
بازیگران
نویسندگان
خوانندگان
عکس
عکس با نوشته عاشقانه و غیره....
عکس عاشقانه بدون نوشته
عکس خوانندگان
عکس بازیگران
شهاب حسینی
ترول
دانلود اهنگ
انه شرلی




hadiss
pari




همدل
دلتنگ
خوبی ها
وبلاگ مجید اصغرزاده
عشقانه های شرجی
همه جوره (کره ای)
مجله خبری تماشا.خبر.اخبار.سرگرمی.
شعر عاشقانه
طناز چت
چت روم طناز
ما پنج نفر
تنها
gps ماشین ردیاب
دیلایت فابریک
جلو پنجره لیفان ایکس 60

تبادل لینک هوشمند

برای تبادل لینک ابتدا ما را با عنوان گمشده و آدرس  dar-aghosh-bad.loxblog.com لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.





قالب بلاگفا












عکس , کارت پستال , عکس عاشقانه , عکس با نوشته , عاشقانه،کارت پستال،کارت پستال احساسی،کارت پستال تنهایی،کارت پستال عاشقانه،کارت پستال عاشقانه غمگین , متن , متن اهنگ , apk, آیفون, آیپد, اندروید, تبلت, جاوا, دانلود رمان pdf, دانلود رمان اعدام یا انتقام, دانلود رمان اعدام یا انتقام apk, دانلود رمان اعدام یا انتقام epub, دانلود رمان اعدام یا انتقام jar, دانلود رمان اع , pk, آیفون, آیپد, اندروید, تبلت, جاوا, دانلود رمان pdf, دانلود رمان شکوفه اشک, دانلود رمان شکوفه اشک apk, دانلود رمان شکوفه اشک epub, دانلود رمان شکوفه اشک jar, دانلود رمان شکوفه اشک java, دانلود رمان , عکس عاشقنه با نوشته , زندگی , جوک طنز زندگی , رسم زمونه , انیشتن , پدر و مادر ,




»تعداد بازديدها:
»کاربر: Admin