.....................



متن آهنگ باور نکن معین راهبر

دستامو سخت می گیری آسون بشه دل دادن عجب غروری داره به پای تو افتادن این باور من بوده که چیزی جز تو نیستم اگه زمینم خوردم رو باورم وا می ایستم

 

باور نکن می میره احساس این دیوونه بمیرمم تو چشمام تصویر تو می مونه تصویر تو می مونه..

یک عمر از تنهایی هوایی جز تو نگذشت هر نفسم با تو رفت دوباره با تو برگشت دوباره با تو برگشت..

  ♫♫♫

این باور من بوده که چیزی جز تو نیستم اگه زمینم خوردم رو باورم  وا می ایستم

باور نکن می میره احساس این دیوونه بمیرمم تو چشمام تصویر تو می مونه تصویر تو می مونه..

یک عمر از تنهایی هوایی جز تو نگذشت هر نفسم با تو رفت دوباره با تو برگشت دوباره با تو برگشت..



:: موضوعات مرتبط: متن اهنگ، ،

نوشته شده توسط hadiss در یک شنبه 13 مهر 1393

و ساعت 12:30


دانلود اهنگ بد عادت از فرید صعودی

 

درخواستی از پریسا  دوست عزیزم با کمک طاهره جون  و تقدیم به دوست  عزیز دیگر سپیده

دانلود2



:: موضوعات مرتبط: دانلود اهنگ، ،

نوشته شده توسط hadiss در شنبه 12 مهر 1393

و ساعت 20:55


نفر اخر

-واسه یه دختر18ساله...نه!
پشت سر مرد دوید...سالن تاریک.. باریک و سرد...در انتها سرد خانه! دخترک به سرفه افتاد.. التماس کرد:
-هفت تا که میشه شست؟..
مرد ایستاد:
-واقعا میتونی؟
سرفه اش قطع شد.. خوشحال شد... سرفه اش بند آمد.. با صدایی صاف گفت:
-بله آقای حیدری میتونم ولی...
حیدری اخم کرد.. میدانست این دخترک چه میخواست بگوید.. گفت:
-دیگه چی؟
دختر سرش را پایین انداخت.. میدانست نه میشنود... میدانست خواسته اش پذیرفته نمیشود... اما یک بار دیگر شانس خود را امتحان کرد... میخواست به وعده خود عمل کند! چشمهایش را بست و از خدا خواست کمکش کند!
-فقط هفتا!
-نه!
با التماس و تضرع و با چشمهایی گریان گفت:
-تروخدا..
حیدری التماسش را که دید دلش سوخت... نمیخواست دل دختربچه ای را بشکند... گفت:
-باشه..
دختر خوشحال شد..موهایش را بیشتر زیر شالش پنهان کرد و گفت:
-مرسی..خداحافظ
به سمت در خروجی میدوید که با صدای حیدری ایستاد...
-فقط یکی!
دختر عصبی شد ولی قبول کرد و رفت...
روز اول:-شهرزاد بیا...خدا به همرات...
سرفه اش بند نمی آمد...با یک لیوان آب گرم آرامتر شد...با صلوات وارد اتاق شد...دختر پنج ساله روی تخت آرام خوابیده بود.. تصادف با موتور.. و مرگ! دستانش میلرزید...از قبل یاد گرفته بود.. تنها بود...با یک دختر خوابیده...تنها شست... جلوی سرفه های خود را میرفت...جلوی بالا آمدن آن مایع عذاب آور را میگرفت که مبادا سکوت بشکند و کارش را خراب کند... ترس در دلش رخنه کرده بود... اما شیرینی کارش ترس را از بین برد...حس میکرد دختر پنج ساله نگاهش میکند و لبخند میزند... حس میکرد تکان میخورد...اما به حس هایی که باعث ترس میشد اجازه رخنه نداد...شست..خونهای روی صورتش و لای موهای طلایی اش...دیگر تاب نیاورد...با اشک و گریه شست...و پایان تطهیر اول!
روز دوم:
یک پیرزن...سکته و مرگ!...با استرس...با وحشت.. شروع کرد و باز تنها بود...صدای شیون از پشت شیشه ..اشک روی صورتش روان شد ..با خود فکر آیا روزی چنین خواهد خوابید و تطهیرش میکنند؟ پوزخندی زد...صدای جیغ و داد بالا رفت...با صدای زنی در اتاق برگشت ..زن با اشک هایی که روی صورت خشمگینش را پوشانده بود جلو آمد و روبه روی شهرزاد که دست از کار کشیده بود نگاهی انداخت... ناگهان کنترل خود را از دست داد و سیلی به صورت شهرزاد زد..
-به خودت بخند زنیکه...
مسئول وارد شد و شهرزاد را که مبهوت مانده بود از اتاق خارج کرد...او که به پیرزن نخندید... شهرزاد بدن چروکیده  و دندان های نداشته اش را به سخره نگرفته بود...ولی این دختر هجده ساله خوب درک میکرد که داغ عزیز میتواند با آدم این چنین کند...میتواند انسان را خشمگین کند.. خصلت انسان است... مرگ عزیز سخت است!
روز سوم:
یک عروس و بعد یک مادر.. مادر پسری یک روزه...یکی یکی و به نوبت...عروس با آرایش و موهای آراسته. انگار میخندید...شب عروسی...برایش توضیح دادند که علت مرگ چه بوده! بعد از مراسم درخیابان های تهران کارناوال عروس راه می اندازند و داماد کنترل خود را از دست میدهد و تصادف رخ میدهد! تصادفی که جان یک نو عروس که حتی طعم عروس بودن را نچشیده بود را گرفت و مرگ دلخراش رخ داد! شهرزاد جلو رفت...تور رویصورت عروس مانده بود...کنار زد... اکلیل های تورش روی صورت عروس زیبا خودنمایی میکرد... گوشواره های طلایش  دیده میشد...اعتبار این عروس فقط چند ساعت بود؟ تور را از روی موهایش جدا کرد... گوشواره های طلا را از گوش ایش در آورد و روی میزی گذاشت تا به خانواده اش تحویل بدهد....تک سرفه ای کرد...روی عروس را بوسید و گفت:
-این دنیا خودتو خوشگل کردی که خوشگل بری؟.. بری اونجا عروس شی؟..
با آرامش مشغول شد... بدون استرس...موهای باز شده ی عروس را شست...آرایش ملایمش را شست... انگار لبخندی روی لبش جا خوش کرده بود و میخواست از شهرزاد تشکر کند... تطهیر.. کفن.. پایان...
و بعدی مادر...خدا نخواست.. حکمتی بود!.. و مرگ! تطهیرش کرد...برایش حرف زد... از آرزوی مادر شدنش گفت...در آخر روی کفن به یک باره قرمز شد.. و باز خونریزی همیشگی شهرزاد... به سرعت از اتاق خارج شد و مسئولان به جای شهرزاد مشغول شدند...شهرزاد میدوید...در بهشت زهرا...خون صورتش را پر کرده بود.. حیدری که هر روز پشت در اتاق می ایستاد به دنبالش رفت و  فریاد زد...
-دیدی نمیتونی؟.. من که گفتم.. ترسیدی! آره تو اینکاره نیستی!
شهرزاد ایستاد و پشتش حیدری...برگشت...حیدری با دیدن خون جا خورد...
-چی شده؟
شهرزاد دستی به خون روی صورتش کشید و گفت:
-اینو میبینی؟.. آره؟ بدرقه ام میکنه... داره بدرقه ام میکنه از این دنیا! اومدم عادت کنم...ببینم و باور کنم.. پس دخالت نکنید! بزار به این مرض لعنتی فکر نکنم ..به این خونی که تو بدنمه و از اول مریض بود..به اینکه یه چیز کم داشت!
روز چهارم:
دختر17ساله...خودکشی و مرگ...شیون و زاری...استرس دوباره... جای بخیه رو مچ دست چپش نمایان بود... تمام موهای تن شهرزاد به یک باره راست شد... دلش را نداشت که لمسش کند... دلش را نداشت که این دختر را که شاید از روی سادگی این عمل زشت را انجام داده تطهیر کند... برای اولین بار وحشت و بعد از لمس بخیه عادت ..پایان و بعدی ..پیرزن ..ایست قلبی و مرگ!..
-خانوم  اونجا رفتی  واسه منم جا نگه دار ..منم میام ..البته مثل تو تنها نیستم...مامان بابام هستن.. فامیل...تو چرا تنهایی؟...چرا سرای سالمندان؟ ..بچه هات بی معرفتن؟...اصلا بچه داری؟...
احساس کرد لبخند پیرزن به غم تبدیل شد... شهرزاد به خوبی حس میکرد! حس میکرد روحش در همین حوالی است و منتظر است کالبد امانتی اش را چگون کفن میکنند و کجا دفنش میکنند...
-ولی اصلا عیب نداره.. تموم شد ..هم عمر تو و هم کار من...برو خداحافظ...
باران میبارید...وقت عمل به وعده حیدری بود.. فقط یکی! شهرزاد لبخندی زد... خوشحال بود.. اما جیدری نگران بود.. ساعت 9صبح را نشان میداد...شهرزاد با سرفه شدید سر قبر ناتمام ایستاد ..بیل و گلنگِ خیس روی زمین بود...
-آقای حیدری میخوام تنها باشم...
حیدری بی حرف رفت..
شهرزاد خود را درون قبر که عمق کمی داشت جا داد و  کلنگ را برداشت...اول برایش سنگین و بعد عادت شد! ..میزد و میزد...لباس هایش خاکی شده بود ..بیل را برداشت...خاک ها را خالی کرد... و باز کلنگ...و باز بیل...رعد و برق میزد...آسمان تیره شد...شهرزاد با صورتی خونین...شدید شد...خون روی خاک می چکید... خندید..
-خدا چی شده؟ ناراحتی؟ چیه؟ میخوای منو ببری؟ خو ببر ..یعنی بیار...نمیدونم.. آخریش هم خودمم نه؟..
ایستاد ..فاصله اش با زمین زیاد شده بود...شالش را درآرود ..موهایش را باز کرد...
-آخریش خودمم؟ باید خودمو بشورم؟ .من که نمیتونم...حداقل بزار یه آبی به خودم بزنم که بد قول نشم!
مانتویش را درآورد... خون روی صورتش سر میخورد...سرگیجه داشت.. پاهایش شل شد...توان نداشت ...نشست... همه ی توانش را جمع کرد و گفت:
-سلام ..سلام دنیای حدید ..من اومدم...منتظرم بودی؟...
خندید...خنده اش شدت یافت ..خندید و خندید...صدایش با رعد و برق هم آغوش شد... چرخید و به آسمان بارانی که هوای گریستن داشت را نگاه کرد...شاید آخرین نگاهش بود.. روی خاک های خونین و خیس از باران نشست...آرام شد ..آرام آرام ...در قبر نیمه تمام خوابش برد ..و صدای رعد و برق همراه بوق ماشین حیدری شد...و چند دقیقه بعد شهرزاد خود روی همان تخت قرار گرفت...شیون....زاری... پارچه ی سفید و تمام!
 
6/5/93


:: موضوعات مرتبط: مطلب ، ،

نوشته شده توسط hadiss در شنبه 12 مهر 1393

و ساعت 20:25


متن آهنگ مسلک تکیه بر باد

صبر کن داره میاد یادم لعنتی من بهت هنوز نیاز دارم چرا گوشاتو گرفتی زدی خودتو به کَری با دستای خودت میخوای گورتو بکنی صب کن صب کن داره میاد یادم یه پسرک اینجاست که میشناسمش هر ساله روی شونه هاش یه کوله پر غم داره کز زده یه گوشه تنها با دفترش یه دریای آرومه که از درون مواجه دوست داره فقط از کنار ادما مثل سایه رد شه هردینی جلو تاریخ انقضای مغزش به چشش یه لحضه نگاه کنی میگی که یه صدای دنده از درونش همش گفته بایدگوش بدی فقط تو به ندای قلبت مث کوه .. مث سنگه یه روح ِ قویه پشت این جسم خسته گاهی هی به سرش میزنه بپره از ارتفاع با بال بسته حتی اگه بگن بهش که پایانش مرگه اون ، فقط میدونه که باید بره بذار همه بگن بازنده بش اینجا فرجام قاصدک پر پر شدنه لازمه ی نیش گوشات احمق شدنه نه ، غریبگی نکن جلوتر بیا فریبت نمیدم همون که کله شقه سابقم که زار نزنه هیچ جا کاری کن تا ازادی همیشه به تنش میکرد میدونم زمین نمیشن این افکاره باز یه روز بیاد نتیجه میدن اینجا همیشه میگن پسرم سرت باس پایین باشه وگرنه میبینی دم پاسگاهی میگم مگه ما هم کاری کردیم و چیزیم جز یه چتر آفتابی که بارون وهم تو همه لحضه هاش بارید این تابلو ها که رو به روتن چی نشون میدن جامعه ی پیر زن ابستن از دروغُ که بچه هاش ماییم بچه هاش ماییم

 

  ♫♫♫

حقیقتا می بارن از جلد حرفام من فکر فردام کبوتری که نداره حس پرواز فرجام شونش میشه تکیه بر باد جای تعجب نیستش نه وقتی این خونه رو آبه کجه ستونش یا بازیچه ایی و افسارت دسته غروره بگو دم گلوله گرم که سینه ها رو شکافت تا بلکه فرو بریزه میله های زندان کی سفیده کی سیاه تو تیره باش به وجدان بهایی نده وقتی کینه ها جرت داد ما پشت یه نیمکت بودیم مهره ی ریز هردومون نوشتیم رو کاغذ تو نوشتی از عشق ، من نوشتم از درد این چشای بسته بود که به من لگد زد هر طرف برگشتم دیدم که صورت ها به پشت ِ نقابا گمن روزا میخندن شب پی ترامادولن میکنن لباسا رو رنگ نگاه ها رو پرت گوش شنوا داری تو صدا ها رو بم میکنن کمرا رو خم دست از پا خطا کنی میسازن ازت یه احمق با روان خط خطی که گوشت و پوست استخونش حالا عاری از روحه راه میرن رو نرو فلج از درون رو ویلچر لباشون خندون حالا واسه تنفسم یکی باید باشه بالا سرت بکنه کوکت راه برو حالا آدمک ضعیف فکر این نباش که میخوای بخوری به زمین این یه قاعده ست یه قانون که زمین داره که شاید تنها کسی که هیچوقت زمین نخوره یه زمین خواره بگو بینم اصن این حرفا هست توی سایز گوشات این صدای منه از عمق وجودم که رو تفکرات غلطت مهر دروغ زد نمیبازم حتی توی اوج سقوطم میدونم همیشه یه خورشیدی پشت غروب هست و همه آرزوم اینه بفهمم ای کاش بفهمی ای کاش بفهمن ای کاش همون بارونی که میپرستیمش ازش متنفره اون که پارست کفشاش



:: موضوعات مرتبط: متن اهنگ، ،

نوشته شده توسط hadiss در شنبه 12 مهر 1393

و ساعت 19:54


دانلود اهنگ ولوم سوگند

دانلود



:: موضوعات مرتبط: دانلود اهنگ، ،

نوشته شده توسط hadiss در شنبه 12 مهر 1393

و ساعت 19:51


آهنگ بی تابی حمید عسکری

دانلود



:: موضوعات مرتبط: دانلود اهنگ، ،

نوشته شده توسط hadiss در شنبه 12 مهر 1393

و ساعت 19:46


متن آهنگ بی تابی حمید عسکری

نمیشه جای خالیتو با هیشکی غیر تو پُر کرد نمیشه هیشکیو جز تو تو این خونه تصور کرد به جونم میخرم دردو میگم درد واسه ی مرده نبودت یعنی آرامش به خونه بر نمیگرده..

 

دارم می میرم از فکرت کسی فکر من اصلا نیست کسی که می میره واست کسی غیر خود من نیست تو رفتی زنده ام با این نفس ها که رو تکراره ببین این زندگی با مرگ تفاوتی مگه داره….

  ♫♫♫

تو میرفتی و میدیدم دلت قید منو میزد میدونستم که وابستم ولی نه دیگه تا این حد تمومه آرزوم اینه یکم دلتنگ من باشی بفهمی که یکی اینجاست که تو تمومه دنیاشی….

دارم می میرم از فکرت کسی فکر من اصلا نیست کسی که می میره واست کسی غیر خود من نیست تو رفتی زنده ام با این نفس ها که رو تکراره ببین این زندگی با مرگ تفاوتی مگه داره….



:: موضوعات مرتبط: متن اهنگ، ،

نوشته شده توسط hadiss در شنبه 12 مهر 1393

و ساعت 19:45


متن آهنگ دلوم سوگند

 

      

 

  ♫♫♫

دِلوم امروز به آرومی خود خو کرده وای جونُم وای دلبر یاد چشمون سیاهش منو جادو کرده وای جونُم وای دلبر

 

دِلوم پی ش پر میزنه به هر دری در میزنه به هر خونه سر میزنه..

دِلوم پی ش پر میزنه به هر دری در میزنه به هر خونه سر میزنه دِلوم دِلوم دِلوم

  ♫♫♫

هنوز از دست غمش دیده ی ما گریونه وای جونُم وای دلبر بعد عمری هنوزم مرغ دِلوم نالونه وای جونُم وای دلبر میرُم میگردُم سر به سر دشت و دمن کوه و کمر میرم از او گیرُم خبر میرُم میگردُم سر به سر دشت و دمن کوه و کمر میرُم از او گیرُم خبر میرُم میرُم میرُم..

  ♫♫♫

خدا مهربونه.. یار عاشقونه.. دل ما جوونه وای وای وای خدا مهربونه.. یار عاشقونه.. دل ما جوونه وای وای وای



:: موضوعات مرتبط: متن اهنگ، ،

نوشته شده توسط hadiss در شنبه 12 مهر 1393

و ساعت 19:43


متن آهنگ رفیق امیر کریمی

  ♫♫♫

چرا دلت شکست رفیق چرا چرا چرا چشات کجای قصه سوخت کجا کجا کجا چی شد که گم شدی تو این هزار و یک شبای سرد فقط بهم بگو رفیق کی خورشیدو دیوونه کرد

 

نترس اگه ستاره ای اونوره مرزه ابرا نیست مرگ یه ماهی روی خاک نشونه مرگ دریا نیست

تا یه درختم زخمی از قلبای یادگاریه هر شاخه ای یاد آوره شوق ِ هزار قناریه..

  ♫♫♫

به گریه خو نکن رفیق قلب پرستوها گرفت مگه میشه مهتابو از رویای شب بوها گرفت

الهه ی ماه و نسیم تا بغضشو زمزمه کرد پاییز شعله ور شدو عشقو به خون ترجمه کرد..

یه روزی وحشت ِ تگرگــ از یاد غنچه ها میره خونه سحر بانوی عشق دامنه شب رو میگیره

ببین که روح ِ آسمون خسته از ابرای سیاست چشمای برکه ماه هنوز دلواپسه مرغابیاست

ترانه سرا : بابک صحرایی



:: موضوعات مرتبط: متن اهنگ، ،

نوشته شده توسط hadiss در شنبه 12 مهر 1393

و ساعت 19:39


رمان منو ببخش

عنوان کتاب:منو ببخش

نویسنده:تینا

تعداد صفحات پی دی اف:685

تعداد صفحات جاوا:3627

 

خلاصه:سینا پسر خیلی خوش قیافه و خوش تیپیه که همه دخترهای فامیلشون دوست دارن با اون باشن..اما مهتاب که اونو هنوز همون همبازی دوران کودکی می دونسته با دیدن سینا بعد از چند سال به بقیه حق میده که اینقدر براش غش و ضعف برن..مهتاب با پیدا کردن شماره سینا و زنگ زدن به اون باب یه دوستی تلفنی رو با اون باز می کنه بدون این که سینا اونو بشناسه..این قضیه ادامه داره تا اینکه همه فامیل تصمیم میگیرن برن شمال ویلای سینا اینا و مهتاب نمی دونه چیکار کنه چون فکر می کنه اگر سینا بهش زنگ بزنه اونجا و اون نتونه جواب بده چیکار کنه؟رمان قشنگیه از دستش ندید.

 

این رمان واقعی است.

منبع:از سایت پاتوق رمان

جاوا

پی دی ف



:: موضوعات مرتبط: کتاب، ،

نوشته شده توسط hadiss در پنج شنبه 10 مهر 1393

و ساعت 11:9


دانلود پکیج رمان برای موبایل

دانلود

در ادامه مطلب اسم رمانها هست



:: موضوعات مرتبط: کتاب، ،

ادامه مطلب

نوشته شده توسط hadiss در پنج شنبه 10 مهر 1393

و ساعت 11:7


دانلود رمیکس جدید آهنگ شهاب رمضان با نام جشن تنهایی

دانلود



:: موضوعات مرتبط: دانلود اهنگ، ،

نوشته شده توسط hadiss در چهار شنبه 9 مهر 1393

و ساعت 21:19


دانلود اهنگ زنده باد ایران از یاس

دانلود



:: موضوعات مرتبط: دانلود اهنگ، ،

نوشته شده توسط hadiss در چهار شنبه 9 مهر 1393

و ساعت 21:14


متن آهنگ جدید یاس با نام زنده باد ایران :

 متن آهنگ جدید یاس با نام زنده باد ایران :

می دونم اینو که دلت از همه و هر طرف ترک خورد

به هر کی تونستی حال دادی و در عوض رکب خوردی

منو تو مثل همیم ولی من اسلحم قلم شد

تو تنهاییام یک صدا تو خلوتم فقط گفت که

اولا توکل بعد ازش طلب کن

حرکت از طرف تو برکت از طرف اون

دست نزن بغل کن چک نزن فلج کن

فک نزن عمل کن دفترم ورق خورد

دیگه تو لزومی نداره رو این ایده شک کنی

تو گذر عمرو نمی تونی با قبض بیمه حل کنی

ما اینجاییم که هر چی چشممون دیده رپ کنیم

کلمه هام زلاله لازم نیست که فیلترم کنین

یه عده مشتاقن کلمه هام و بشنون

یه عده هم می خوان فقط قلم پامو بشکنن

ولی من حرفامو تا نفس آخرم بازم میگم

چاه نکن واسم جیگر شاه رگم واست میدم

هه خلاصه اونا که بدخوامن و می خندیدن

که چطوری زیرم میرن کلمات و روی بیتم چیدم

اینو به تو میگم میرم همه وجودم

و واسه بالا بردن پرچم میهن میدم

من طالب آتش بسم مشکلی باشه تا تش هستم

می خونم از ما می دونم حرفام

می مونن برپا تا هشت نسلم

به همین شاه رگم قسم که قدم به قدم با درد هستم

اصلا یه وجب عقب نمیرم یه کلوم حرف دربارش نزن

همه بیدار با اتکا به دیواره اتحاد و ایثار با اقتدار و بیدار

با افتخار به این خاک در امتداد این راه

یک صدا با ایمان زنده باد ایران

بگو زنده باد ایران

دستا بالا بگو زنده باد ایران

همه با هم زنده باد ایران

زنده باد ایران



:: موضوعات مرتبط: متن اهنگ، ،

نوشته شده توسط hadiss در چهار شنبه 9 مهر 1393

و ساعت 21:12


دانلود آهنگ جدید و فوق العاده زیبای امیر فرجام به نام گمگشته

دانلود



:: موضوعات مرتبط: دانلود اهنگ، ،

نوشته شده توسط hadiss در چهار شنبه 9 مهر 1393

و ساعت 16:1


دانلود آهنگ جدید و فوق العاده زیبای مرتضی پاشایی

دانلود



:: موضوعات مرتبط: دانلود اهنگ، ،

نوشته شده توسط hadiss در چهار شنبه 9 مهر 1393

و ساعت 16:1


دانلود آهنگ جدید و فوق العاده زیبای زانیار به نام هی تو

دانلود



:: موضوعات مرتبط: دانلود اهنگ، ،

نوشته شده توسط hadiss در چهار شنبه 9 مهر 1393

و ساعت 15:58


من رویاهایم را می ستایم

  خب دوستان اخرین دکلمه  البته اخرین حرفای انه  چیزایی  دیگه هم شاید بزارم  در بارش اما دکلمه هاش همین جا تموم  میشه اگه بازم تونستم میزارم ولی فعلا همین  امیدوارم دوستای خوبم  طاهره و پریسا و نرجس راضی باشن خدانگهدار

 

 

 استلای عزیز، امروز هنگامی که نامۀ تو را خواندم یک لحظه قلبم فشرده شد؛ زیرا تو خوشحال بودی از اینکه باهم پشت یک میز و نیمکت خواهیم نشست. اما متأسفانه این سعادت مرا یاری نخواهد کرد. وقتی اینجا جلوی پنجره می نشینم و بوی تند نعنا را استنشاق می کنم... کلاه برفی کوهسار را می بینم، از خودم می پرسم: "چرا می خواستی خودت را از این زیبایی و لذت محروم بکنی؟" اکنون می دانم آینده ام چه خواهد بود و چرخ زندگی ام چگونه خواهد چرخید. من می خواستم معلم بشوم و اکنون بایست در مدرسه ای که زمانی خودم پشت میز و نیمکت آن نشسته بودم  تدریس بکنم، و این برایم مسرت بخش است. با اغلب دوستان دوران مدرسه ام تفاهم کامل دارم به طوری که باهم پیمان بسته ایم برای شهرمان اونلی خدمتگزار صادقی باشیم، همانگونه که معلمینمان بوده اند.

   استلا، در جاده زندگی هر انسانی پیچ و خم هایی وجود دارد و هرگز کسی نمی داند پشت اولین پیچ یا دومین پیچ، چه چیزی نهفته است. در این لحظه، در این ساعت، فقط این را می دانم که در اولین پیچ و خم زندگی ام مدرسه اونلی قرار گرفته است و همانطور که گفتم، این مرا خوشحال خواهد کرد.

   استلا دلم می خواهد در پیچ و خم بعدی زندگی ام، رویاهای سبز و قشنگم جان بگیرند و مانند پرنده ها بر فراز قله های مرتفع به پرواز درآیم. تصور می کنم اگر انسان رویایی نداشته باشد، در افق چیزی نخواهد دید؛ در آب، آینه ای نخواهد یافت؛ در میان گلهای هزار رنگ، رنگی نخواهد دید؛ در میان امیدها، امیدی نخواهد یافت و ناخشنود خواهد شد. من رویاهایم را می ستایم و گرین گیبلز را وطن خود و زادگاهم می دانم.

 

دانلود با کیفیت بالا

دانلود با کیفیت متوسط (موبایل)

دانلود نسخه صوتی 



:: موضوعات مرتبط: انه شرلی ، ،

نوشته شده توسط hadiss در چهار شنبه 9 مهر 1393

و ساعت 15:54


دانلود آهنگ جدید و فوق العاده زیبای هلن به نام حس

دانلود



:: موضوعات مرتبط: دانلود اهنگ، ،

نوشته شده توسط hadiss در چهار شنبه 9 مهر 1393

و ساعت 15:54


گرین گیبلز سرسیز...

من از تو اَم، و تو از من.

من سعی خواهم کرد...

همه چیز را بیاموزم...

همانگونه که تاکنون آموخته ام.

ای گل های زیبای صحرایی...

به من رخصت دهید...

تا شما را که زینت بخش روح و جان بودید...

به این آب آبی رنگ بسپارم...

و در آینۀ آب، به شما نظاره کنم.

و سپس...

با تنهایی خویش...

راه خانه را پیش گیرم.

خانه ای که به من... 

محبت بخشیده است. 
تندباد های زندگانی آنه شرلی وزیدند و او را آزردند.
اما صبر و شکیبایی...
مهردوستی و مهرورزی...
و صداقت و راستی...
قامت استوار او را از هر آسیبی در امان داشتند...
تا در باغچۀ سبز اندیشه اش...
گل های رنگین آرزوهایش را آبیاری کند.



:: موضوعات مرتبط: انه شرلی ، ،

نوشته شده توسط hadiss در چهار شنبه 9 مهر 1393

و ساعت 15:52


شما رویاهای سبز من هستید

ای جنگل شکوفه های هزار رنگ...

ای همه رنگها از تو بی رنگ...

سر فرود می آورم، همچو گلهای آفتابگردان...

و چشم می گردانم به دور خویش...

تا ببینم دشت های سرسبز را...

از کران تا کران.

من شما را باور می کنم...

من لبخند را با شما تجربه می کنم.

ای جنگل سربلند...

ای کاج های سرسبز...

ای آرزوهای بزرگ من...

ای نشاط و شادمانی من...

شما رویاهای سبز من هستید.

شما دوستان صادق تنهایی من هستید...

و من شما را همیشه دوست خواهم داشت.

افسردگی من از شما نیست...

درد دوری از شماست که مرا چنین می آزارد.

 



:: موضوعات مرتبط: انه شرلی ، ،

نوشته شده توسط hadiss در چهار شنبه 9 مهر 1393

و ساعت 15:49


آخرین دیدار

اینجا قسمت 48 هست. اینجا گرین گیبلزه. اینجا مردی توی تابوت خوابیده که یکی از مهربون ترین پدرهای دنیاست. اینجا دختری ایستاده که هنوزم ناباورانه به کسی که توی تابوت خوابیده نگاه می کنه. مرگ متیو هم از اون خبرهای غیرقابل باوره. متیو نه کارخونه دار بود... نه رئیس بانک. اون با اینکه یه کشاورز ساده بود اما بلد بود چکار کنه که خودش رو توی دل خواهر و دخترش جا کنه. نمیخوام بگم پول خوشبختی نمیاره. اتفاقا پول که نباشه، آدم شرمنده خانواده اش میشه. اما یادمون باشه بعضی ها هستن که روی گنج نشستن ولی خیلی خسیس هستن. این که فایده نداره... داره؟ بعضی ها هم آه در بساط ندارن اما همون چیزی که دارن رو هم در اختیار دیگران میذارن. متیو و ماریلا کل پس اندازشون رو برای آنه کنار گذاشتن ولی خب... بانک ورشکست شد. پول که رفت هیچ، متیو هم رفت

هزاران در سکوت...

گلها سر در گریبان...

دشت بی پیرمرد صحرا...

خانه در تاریکی ناباوری ها...

دوستان دور و نزدیک در جامه سیاه...

ماریلا مانده از مرگ برادر تنها...

من، آنه شرلی تو، مغروق دریای دردها.

ای مهربان همسایه آرام...

ای پینه بسته دستهای مهربانت از رنج کار...

در این آخرین دیدار...

می بری با خود چنین آرزوهای مرا در خاک.

من دلم می خواست در لباس عقد می دیدی مرا...

من دلم می خواست...

با زبانم یک پدر می گفتم تو را...

ولی افسوس...

آرزوها می رود...

می رود...

می شود در خاک...



:: موضوعات مرتبط: انه شرلی ، ،

نوشته شده توسط hadiss در چهار شنبه 9 مهر 1393

و ساعت 15:49


نشسته ام تنها، در سکوت ناگفته ها

نشسته ام تنها، در سکوت ناگفته ها...

ناگهان شب شد پیدا...

مَنظَر چشمم که سحر انگیز و زیبا بود، گم شد.

دانستم زمان...

این نادیدۀ نا ایستاده...

چه بی مهر و قهار است...

چه رعدآسا و فرّار است.

گفتم زمان را سدی باید...

زمان را پهلوانی باید...

که باز ایستاند



:: موضوعات مرتبط: انه شرلی ، ،

نوشته شده توسط hadiss در چهار شنبه 9 مهر 1393

و ساعت 15:48


درد دوری از شماست که مرا چنین می آزارد

ای جنگل شکوفه های هزار رنگ...

ای همۀ رنگ ها، از تو بی رنگ...

سر فرود می آورم همچو گل های آفتابگردان...

و چشم می گردانم به دور خویش...

تا ببینم دشت های سرسبز را...

از کران تا کران.

من شما را باور می کنم...

من لبخند را، با شما تجربه می کنم.

-دیانا...

تو حتماً از من نرنجیده ای...

من اسم بونی را برای نیمۀ دوم تنهایی ام برگزیدم...

نه برای آنکه جرانیم، گوش نواز نیست...

-نه، من گریه نمی کنم. گریه خوبه... اما نه در این شرایط.

ای جنگل سربلند...

ای کاج های سرسبز...

ای آرزوهای بزرگ من...

ای نشاط و شادمانی من...

شما رویاهای سبز من هستید.

-ماریلا...

شما دوستان صادق تنهایی من هستید...

و من شما را همیشه دوست خواهم داشت.



:: موضوعات مرتبط: انه شرلی ، ،

نوشته شده توسط hadiss در چهار شنبه 9 مهر 1393

و ساعت 15:47


من هنوز در اندیشه فردا

گوش فرا دهید به صدای سورتمه ها...

صدایی گویا...

صدایی در فراز و در نشیب دره ها.

صدایی دلنواز از زنگوله ها.

گوش فرا دهید به صدای سم اسبان... 

که می درخشند... 

چون چَکاچاک شمشیر، در دل سنگ ها...

و سوسو می زنند همچون ستاره بر بام ها. 

پری ها را بنگرید در نور مهتاب... 

که می رقصند در سایه روشن های این انوار. 

این طنین و این زیبایی و رویایی پنهان... 

می رود تا دورها، تا گورها... 

می شود خاک، می دود با باد... 

می شنیند خسته در شکاف صخره ای بی باک... 

می رمد شب، می رمد صبح... 

من هنوز در اندیشۀ فردا... 

من هنوز در اندیشۀ فردا.

 



:: موضوعات مرتبط: انه شرلی ، ،

نوشته شده توسط hadiss در چهار شنبه 9 مهر 1393

و ساعت 15:46


که خود طعمه شد از غرور و سرور

به بالای قله کوه سترگ     پلنگی خرامان خرامان برفت

نشست بر دو پای عقب با غرور و سرور     چه بالنده چشم گرداند به نزدیک و دور

برآورد نعره، غرید، رزم جُست        به نیروی پنجه همی خَصم جُست

شکم گشنه شد در فراق شکار      ربود عقل و هوش از خرامان نگار

به ناگه هوا جَست تا بگیرد ماه را     خورِ عاشقان بی تاب را

چنان سرنگون شد به اعماق رود        که خود طعمه شد، از غرور و سرور



:: موضوعات مرتبط: انه شرلی ، ،

نوشته شده توسط hadiss در چهار شنبه 9 مهر 1393

و ساعت 15:46


تجدید پیمان دوستی

نیرنگ ها، در همدلی های پاک...

بی رنگ و پوسیده اند.

من قلبم برای این همدلی ها و دوستی ها...

می تپیده و خواهد تپید...

و عطشان کویری این راه را، سیراب خواهد کرد...

و آنگاه، غنچه های دوستی...

ره به دل خواهند یافت...

و شکوفا خواهند شد.

من همیشه در آرزوی دوستی های صادقانه...

بوده ام و خواهم بود. 



:: موضوعات مرتبط: انه شرلی ، ،

نوشته شده توسط hadiss در چهار شنبه 9 مهر 1393

و ساعت 15:45


کرانه های کامِلوت

   جسد دوشیزۀ مهربان در تابوتی از مخمل سیاه، و با رواندازی زرین پوشانده شد... و برداران مهربانش تابوت را به شانه می کشیدند، و به سوی دریاچه می بردند. اینک لحظۀ آخرین دیدار، فرا رسیده بود. برادرانش با نگاهی ناباورانه از او خداحافظی کردند.

   - بدرود خواهر عزیز... بدرود.

   موهای بلند او، چهرۀ بی رنگش را معصومانه تر کرده بود. در دست راست او، زنبقی سفید و در دست چپش آخرین نامۀ نامزدش را، که یک نجیب زادۀ پهلوان بود، گذاشته بودند. قرار بود آن دو در آینده ای نزدیک ازدواج کنند، اما افسوس که پاییز عمرش زود فرا رسید... و در آستانۀ جوانی اش، به خواب ابدی فرو رفت.

   قایق، آرام آرام در حرکت جریان آب به کرانه های کامِلوت، شهری که زادگاه نجیب زادۀ پهلوان بود، نزدیک میشد.

   - ای لانسلو... همسر خوب من، مرا تنها نگذار! من هرگز تو را فراموش نمی کنم. اما من اکنون با تو وداع می کنم. سفرم را دیگر بازگشتی نیست. ای دلاور مهربان، بکوش تا همواره دوستدار انسان های بی کس و ضعیف باشی. می دانی که پهلوان بودن، به زور و نیروی بازو نیست... پهلوانی روحی سرشار از افتادگی و گذشت است. تو چنین بودی... و چنین نیز خواهی بود.

 



:: موضوعات مرتبط: انه شرلی ، ،

نوشته شده توسط hadiss در چهار شنبه 9 مهر 1393

و ساعت 15:44


درود ای بزرگترین ماه خداوند و ای عید اولیای خدا

بدرود ای ماه دست یافتن به آرزوها

بدرود ای یاری گر ما که دربرابر شیطان یاریمان دادی

بدرود ای که هنوز فرا نرسیده از آمدنت شادمان بودیم

و هنوز رخت بر نبسته، از رفتنت اندوهناک

---------------------------

 

یادها و یادواره ها...

 

همچون حباب های دریاچۀ آب های نقره ای...

 

در پریشانی افکارم، شکل می گیرند...

 

و روزگار تنهایی و در بستر بودنم را...

 

پرتحمل می سازند...

 

آخرین کلامِ هر روزمان بر روی پل، چه پربار بود:

 

تا فردا خداحافظ...

 

در مدرسه، در کنار بچه ها آواز خواندن...

 

سرود شادمانی سر دادن...

 

بر روی تاب، در کنار تو تاب خوردن...

 

های و هوی کردن، های و هوی کردن...

 

در کنار آب، پیچ و تاب ماهی ها را نظاره کردن...

 

در دل جنگل، در میان درختان قوش...

 

قصری با چلچراغ ماه داشتن...

 

بوی گل های رنگارنگ صحرا را فرو بردن...

 

سینه را، عطرآگین کردن...

 

 

 



:: موضوعات مرتبط: انه شرلی ، ،

نوشته شده توسط hadiss در چهار شنبه 9 مهر 1393

و ساعت 15:43


رنج تنهایی کشیدن

دیگر ندیدن...

رنج تنهایی کشیدن...

در سکوت سنگین تنهایی...

همچو تبداری...

هزاران واژه درهم به هم تابیدن...

سپس خواب دیدن...

خواب رویاهای سبز...

مرمرین ساق های قوش و توس...

قصر آذین بسته از فانوس ماه...

 

و آنجا روی پل...

رنج بی گنج آخرین دیدار را در دل داشتن...

دست ها را بر روی هم فشردن...

بعد، بدرود گفتن...

بدرود گفتن...



:: موضوعات مرتبط: انه شرلی ، ،

نوشته شده توسط hadiss در چهار شنبه 9 مهر 1393

و ساعت 15:41



.:: Powered By LOXBLOG.COM Copyright © 2009 by dar-aghosh-bad ::.
.:: Design By :
wWw.loxblog.Com ::.




به وبلاگ من خوش آمدید




مطلب
متن اهنگ
کد اهنگ
کتاب
تایپی
بیوگرافی
بازیگران
نویسندگان
خوانندگان
عکس
عکس با نوشته عاشقانه و غیره....
عکس عاشقانه بدون نوشته
عکس خوانندگان
عکس بازیگران
شهاب حسینی
ترول
دانلود اهنگ
انه شرلی




hadiss
pari




همدل
دلتنگ
خوبی ها
وبلاگ مجید اصغرزاده
عشقانه های شرجی
همه جوره (کره ای)
مجله خبری تماشا.خبر.اخبار.سرگرمی.
شعر عاشقانه
طناز چت
چت روم طناز
ما پنج نفر
تنها
gps ماشین ردیاب
دیلایت فابریک
جلو پنجره لیفان ایکس 60

تبادل لینک هوشمند

برای تبادل لینک ابتدا ما را با عنوان گمشده و آدرس  dar-aghosh-bad.loxblog.com لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.





قالب بلاگفا












عکس , کارت پستال , عکس عاشقانه , عکس با نوشته , عاشقانه،کارت پستال،کارت پستال احساسی،کارت پستال تنهایی،کارت پستال عاشقانه،کارت پستال عاشقانه غمگین , متن , متن اهنگ , apk, آیفون, آیپد, اندروید, تبلت, جاوا, دانلود رمان pdf, دانلود رمان اعدام یا انتقام, دانلود رمان اعدام یا انتقام apk, دانلود رمان اعدام یا انتقام epub, دانلود رمان اعدام یا انتقام jar, دانلود رمان اع , pk, آیفون, آیپد, اندروید, تبلت, جاوا, دانلود رمان pdf, دانلود رمان شکوفه اشک, دانلود رمان شکوفه اشک apk, دانلود رمان شکوفه اشک epub, دانلود رمان شکوفه اشک jar, دانلود رمان شکوفه اشک java, دانلود رمان , عکس عاشقنه با نوشته , زندگی , جوک طنز زندگی , رسم زمونه , انیشتن , پدر و مادر ,




»تعداد بازديدها:
»کاربر: Admin